آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - معرّفيهاى اجمالى

معرّفيهاى اجمالى


الفصول المأته فى حياة أبى الأئمة اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع)
سيد اصغر ناظم زاده قمّى. (قم, انتشارات اهل البيت, ١٤١٢). ٥٨٦ « ٦١٦ « ٤١٠ « ٣٣٠ص, وزيرى.
در ميان آثار مدوّن فرهنگ اسلامى, شرح حالنگاريها از جمله كهنترين آثار به شمار مى رود. به لحاظ گستردگى نيز حجم عظيمى از آثار مدوّن را كتابها و رساله هاى شرح حالنگارى شكل مى دهد. در اين ميان, كتابها, رساله ها و مقاله هاى نگاشته درباره على ـ ع ـ از جايگاه ويژه اى برخوردار است. شخصيت عظيم آن بزرگوار در طول تاريخ, صدها پژوهنده, نويسنده و شاعر را با انديشه ها و مسلكهاى گونه گون مجذوب ساخته و بدين سان آثار فراوانى از منظرهاى گوناگون درباره آن بزرگوار به قلم آمده است.
كتابى كه اينك مورد گفتگو ست, يكى از آخرين آثار به قلم آمده در اين زمينه است. مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا در ضمن صد فصل, اخبار و آثار مربوط به زندگانى على ـ ع ـ را گزارش كند و در حدّ توان, گوشه هايى از حيات علمى, سياسى, فكرى و اخلاقى آن بزرگوار را بنماياند.
جلد اوّل, بيست و سه فصل است كه در ضمن آن از ولادت على ـ ع , نسب, كنيه و القاب آن بزرگوار سخن رفته و نگاهى گذرا به شخصيت و زندگانى حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد, افكنده شده است.
در فصل پنجم, از جايگاه على ـ ع ـ در نزد پيامبر بحث شده و در فصل ششم از ايمان على به پيامبر و مطالب مربوط به آن گفتگو شده است. در فصول بعدى با عناوين على اوّلين كسى كه با پيامبر نماز گزارد, على و روز انذار, على و عقد اخوت با پيامبر, على در ليلة المبيت, على و ازدواج با فاطمه, به ابعاد ديگرى از شخصيت والاى امام پرداخته شده است. آنگاه چهره نمايى شير بيشه هاى نبرد است در جنگهاى بدر, احد و ديگر جنگهاى پيامبر. سپس گزارشى مستند و خواندنى از تاريخ جنگهاى على ـ ع ـ با قاسطين و مارقين و ناكثين آمده است. در جلد دوّم با عنوان على فى القرآن و السنّة, به تفسير و توضيح آيات نازل شده درباره على ـ ع ـ به تفصيل پرداخته شده و از احاديث و آثارى كه درباره آن بزرگوار وارد شده, بحث به ميان آمده است; مانند آيه تطهير, آيه مباهله آيه مودّت, آيه انفاق, سوره هل اتى, حديث ثقلين, حديث سدّ ابواب, حديث منزلت, حديث غدير, حديث (انا مدينة العلم وعلى بابها) و حديث (على مع الحق) و…. در جلد سوّم و چهارم از مناقب و فضائل آن بزرگوار گفتگو شده است. در اين دو جلد, به تفصيل از شخصيت على ـ ع ـ در گفتار پيامبر سخن رفته و جايگاه بلندش در اسلام نموده شده و اخبار مربوط به خلق و خوى آن بزرگوار, گزارش شده است. برخى از عناوين اين دو جلد از اين قرار است: على, خليفه پيامبر و وصى و وارث او; برخى از القاب على ـ ع ـ در زمان پيامبر; على, وارث دانش پيامبران; پيروان على, پيروزمندانند, على, ميزان عمل است. در ادامه اين فصول, از هجرت, جهاد, شوق شهادت, شجاعت, قدرت, ايمان و استوارى و صراحت, اخلاص, زهد, خشوع در نماز, صبر در دشواريها و شكيبايى در سختيها, علم, سخاوت, انفاق و تواضع على ـ ع ـ بحث شده است. در جلد پنجم به مسأله مهم و عظيم على و امامت امت, پرداخته شده است. اين مجلّد از اهميت خاصى برخوردار است. در لابلاى صفحات اين جلد, حقايق ارجمند و تنبه آفرينى گزارش شده است. در فصول مختلف اين مجلد از امامت, سياست, عدالت و چگونگى نگرش آن حضرت به قانون و اجراى آن, سيره علوى در بيت المال, برخورد آن حضرت با معارضان حكومت, سيره امام در برخورد با ذمّيان و غُلاة و مخالفان از كارگزارانش, با تاجران و صاحبان حرفه ها, سيره على ـ ع ـ در امر به معروف و نهى از منكر, يارى مظلومان و ستيز با ستمگران, و على و قضاوت, بحث شده است و بخشهايى از
داورى آن بزرگوار در دوران خلفا, گزارش شده است. و بالاخره مظلوميت على و شهادت آن بزرگوار, آخرين فصلهاى كتاب است.
در آغاز تمام فصول كتاب, فضاى بحث تبيين شده است و در ذيل بسيارى از روايات, توضيحات سودمندى افزوده شده است. ترتيب و تنظيم كتاب نيز دقيق و ستودنى است. حروفچينى, چاپ و صحافى آن نيز نمونه كارى خوب, تميز و استوار است. مجموعه آثار و اخبار و مطالب عرضه شده در مجلدات پنجگانه اين كتاب, بسيار گسترده و عظيم است و مطمئناً كاوشگران سيره علوى را بهره وافر خواهد رساند. محمدعلى مهدوى راد مصنفات فارسى
نوشته علاءالدوله سمنانى به اهتمام نجيب مايل هروى. (تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٦٩).
در سالهاى اخير بعضى از آثار مهم علاء الدوله سمنانى (٦٥٩/٧٣٦ق) چاپ و منتشر شده است كه هم از نظر موضوع و هم از جهت نثر فارسى اهميت دارد. با انتشار بعضى رسالات كوچك علاءالدوله در اين مجموعه, خواننده فارسى زبان با اين عارف معتدل اجتماعى بيشتر آشنا مى شود. آنچه در مجموعه مورد بحث جمع و تدوين شده, به شرح زير است:
سرّ سماع (١ ـ ٦), آداب السفره (٧ ـ ١٢), ما لابدّ منه في الدين (١٣ـ ١٢٥), سرّ بال البال لذوى الحال (١٢٧ ـ ١٥١), فرحة العاملين و فرجة الكاملين (١٥٣ ـ ١٧٥), شرح حديث ارواح المؤمنين فى طير خضر (١٧٧ ـ ١٨٠), بيان الاحسان لاهل العرفان (١٨١ ـ ٢٤٩), فتح المبين لاهل اليقين (٢٥١ ـ ٢٧٥), سلاة العاشقين و سكته المشتاقين (٢٧٩ ـ ٣٠٠), نوريه (٣٠١ ـ ٣١١), تذكرة المشايخ (٣١٢ ـ ٣٢٢), شطرنجيه (٣٢٣ ـ ٣٢٨).
گذشته از اينها, چند مكتوب علاءالدوله به متصوفه معاصر وى نيز در اين مجموعه آمده كه مانند همه اين رسالات, هم از لحاظ نظرى, هم از جهت آگاهى بر وضعيت خانقاهها و روابط درويشان در قرن هشتم ارزشمند است; همچنان كه حكايت سلوك علاءالدوله به قلم خودش نيز دلكش است. (ص٢٥٢ ـ ٢٥٦ و نيز مقدمه مصحح از صفحه نهُ به بعد).
در اين مجموعه از آثار علاءالدوله, مانند ديگر آثار او, با جوّ فكرى قرن هفتم, هشتم آشنا مى شويم. مثلاً (تناسخيان) در آن ايام در ايران بوده اند و علاءالدوله با بعضيشان بحث كرده است.( ص٢٢٤ ـ ١٣٦).
همچنين است وجود (بخشيان بودائى) كه در اواخر قرن هفتم در ايران تبليغ مى كرده اند. (چهل مجلس, ص٨١ـ٨٤ و ١٣٤ـ١٣٦).
پيروان عامر (كه مصحح او را نشناخته كيست) نيز در آن زمان پيدا شدند كه مذهبى در آميخته از عقليات و نقليات برساخته بودند. توضيحاً مى گوييم بنيانگذار اين نحله, عامربن عامر بصرى است از پيروان على بن فخر اردستانى ـ كه به سال ٦٩٦ قمرى دعوى كرد كه مسيح است. عامر, قصيده تائيه اى به تقليد از ابن فارض (متوفى ٦٣٢) دارد و يك شيعى غالى و صوفى وحدت وجودى و داراى عقايدى شبيه نصيريه بوده است. (رك: تشيع و تصوف, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, تهران, امير كبير, ١٣٥٩. ص١٢٦ به بعد).
در آن روزگار, بازار دعاوى صوفيانه ـ متمهديانه داغ بود و علاءالدوله اشاره به همين حالت دارد آنجا كه مى گويد: (… مدتى مديد است كه شيطان طلاب را به خاتم اوليائى و مهدئى سرگردان كرده است). (ص٣٣٥). بايد دانست كه انديشه ولايت در عرفان, بويژه در كتب ابن عربى و شارحان او, در متن جامعه اى كه در آرزوى نجات دهنده اى مى سوخت, چنان فضاى مساعدى پديد آورده بود كه آن همه درويش متمهدى در ايران پيدا شد. حتى خود علاءالدوله مدّعى بود با مهدى دوازده اماميان ـ عج ـ ملاقات كرده است. (رك: تحفة الاخيار, ملا محمدطاهر قمى, ص١٦٣).
از همين مجموعه معلوم مى شود كه گسترش تشيع نيز در ايران به آرامى پيش مى رفته است. مصنف بر دوستى سادات تأكيد اكيد دارد و حديث (مَن كُنتُ مولاهُ فَعليّ مولاهُ) را مى آورد. (٣٥٠). البته تأكيد متصوفه پيش از صفويه بر ائمه اثنا عشر تا امام رضا ـ ع ـ است, نه بعد از آن حضرت. (تذكرة المشايخ,ص٣٢٠).
سماع در عصر علاءالدوله جنبه شهوانى و خراباتى نيز داشته و در اشعارى كه مى خوانده اند, بر عالمان تعريض مى رانده اند. (ص١١٥ ـ ١١٦). علاءالدوله با اين گونه سماع و هر نوع تندروى مخالف است. وى كه در جوانى از ديوانيان بوده واز فساد ادارى ايلخانيان خبر داشته, دلسوزانه از ستمهايى كه حُكّام بر مردم روا مى داشته اند, ياد كرده است: (… در اين مدت كه به نوشتن اين رساله [بيان الاحسان] مشغول شده ام پيوسته مشوّش خاطر بوده ام و دلم مضطرب از آنكه هر ساعت يكى درآمدى كه فلان مسلمان را شكنجه مى كنند, فلان را چوب مى زنند, فلان را مصادره مى كنند …. از اول رجب مردم در تفرقه بوده اند فامّا تا رمضان درآمد به نهايت رسيده تا حدى كه بى مبالغت هزار آدمى بوده باشد كه به شب در خانه خود افطار نتوانسته باشد كردن.) (ص٢٤٨).
تلاش مصحّح در انتشار اين مجموعه و ديگر متونى كه تاكنون عرضه كرده, ستودنى است;زيرا دست كم متن كهنى در دسترس محققان قرار مى گيرد, هر چند نواقصى داشته باشد.
در پايان اشاره به چند لغزش نيز خالى از فايده نيست; در صفحه ٢٤٩, سطر اول (امليت) غلط و (ابليت) درست است. در صفحه ١١٦, سطر ١٩ به جاى (مردان), (امردان) صحيح است. در صفحه ٢٩٨, سطر ١٩ عبارت به صورت زير صحيح مى باشد: (به غير ذكر, لب ناجنبانيدن).
در پايان يادآورى اين نكته ضرورى است كه از قرار مسموع, بعضى از رسالات اين مجموعه قبلاً در تركيه چاپ شده است. خوب بود مصحح به اين نكته اشاره مى كردند و هرگاه تفاوتهايى دارد, يادآورى مى نمودند. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
مفتاح التفاسير
تدوين مركز فرهنگ و معارف قرآن
(قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, ١٣٧٠).٩٢٠ ص, رحلى.
مجموعه هاى تفسيرى كه حاصل تلاش دهها تن از متفكران, قرآن پژوهان و انديشوران فرهنگ اسلامى است, آكنده از معارف الهى و حقايق اسلامى است و براى بازشناخت دقيق مكتب و آشنايى گسترده با آيات الهى, مراجعه بدانها ضرورى است. بسيارى از اين تفاسير از فهرست دقيق و سرصفحه هاى راهگشا تهى هستند و جستجوگران در مراجعه بدانها با مشكلات فراوانى روبرويند. مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, اكنون سالهاست بر پايه يادداشتهاى هوشمندانه متفكر ژرفنگر, جناب هاشمى رفسنجانى, پژوهشهاى سودمندى را پى نهاده است. اين مركز براى سهل الوصول ساختن مطالب تفاسير, راهنمايى به عنوان مفتاح التفاسير تدوين كرده كه نشانگر جايهاى آيات قرآن در پنجاه و پنج تفسير مشهور فريقين است. پيشتر در اين زمينه, كشف الآيات عن القرآن الكريم و التفاسير, تأليف سيد حسن معصومى لارى, منتشر شده بود كه در آن جايهاى آيات قرآن در هشت تفسير آمده است كه اكنون با دگرگونى چاپهاى آن تفاسير, به هيچ روى كارآمد نيست. راهنماى تفاسير به كوشش عبدالرحيم اعتمادى نيز كه به سال ١٣٥٣ شمسى در قم نشر يافت, تنها نشانه هاى سوره ها را در پنجاه تفسير دربر دارد.
در اين راهنما, آيات قرآن در پنجاه و پنج تفسير نشان داده شده است. ملاك گزينش تفاسير بدين سان بوده است:
١. اعتبار تفسير در ديدگاه عالمان فريقين. در اين گزينش سعى شده است تفاسير مختلف از مشربهاى گونه گون (روايى, كلامى, فلسفى, عرفانى, ادبى و…) برگزيده شود و از كهنترين آنها تا جديدترينشان, به زبانهاى فارسى و عربى, مورد نظر بوده است.
٢. كامل بودن تفسير; يعنى اشتمال آن بر يك دوره كامل آيات قرآن. البته اگر تفسيرى مهم و متداول بوده است, گزينش شده است; مانند المنار.
٣. زيادى مجلّدات كه مراجعه بدان براى محققان دشوار مى نموده است. تفسير على بن ابراهيم قمى با اينكه مجلدات آن كم است, اما به خاطر دشواريابى آيات, در اين اثر آمده است.
از ميان چاپهاى متعدد هر تفسير, چاپى كه متداولتر بوده, گزينش شده است و اگر تفسيرى دو چاپ متداول داشته, هر دو فهرست شده و اگر چاپهاى متعدد داشته, دو چاپ متداولتر برگزيده شده است; مانند فى ظلال القرآن و مجمع البيان.
برخى از تفاسير فهرست شده از اين قرار است: جامع البيان فى تفسير القرآن از طبرى, التبيان فى تفسير القرآن از شيخ طوسى, درّ المنثور از عبدالرحمن سيوطى, مجمع البيان و جوامع الجامع از طبرسى, روح المعانى آلوسى, الجوهر الثمين, تفسير شبّر, الجامع لأحكام القرآن از قرطبى, الجواهر فى تفسير القرآن الكريم از طنطاوى, التفسير الكبير از فخر رازى, الميزان از علامه طباطبايى, التفسير القرآنى للقرآن از عبدالكريم خطيب, محاسن التاويل از جمال الدين قاسمى, تفسير الكاشف از محمدجواد مغنيه.
كتاب حاضر تنظيمى دقيق و نيكو يافته و مطمئناً به عنوان فهرستى كارآمد و سودمند, محققان و قرآن پژوهان را يارى خواهد رساند. سعى تدوين كنندگان آن مشكور باد. محمدعلى مهدوى راد
  ديوان فياض لاهيجى
به اهتمام و تصحيح ابوالحسن پريشانزاده. (تهران, انتشارات عملى و فرهنگى, ١٣٦٩).
ملا عبدالرزاق لاهيجى (متوفى ١٠٧٢) از علماى مشهور معقول ومنقول در عصر صفوى است كه شاگرد و داماد ملا صدرا بوده است و در چند شعر او را ستوده است. (ص١٠٥ و ١١٢ و…) داماد ديگر ملاصدرا, ملامحسن فيض است كه او نيز عالم معقول و منقول بوده و شعر نيز مى سروده است. فياض, كتابهايى در كلام و حكمت دارد (شرح تجريد, گوهر مراد, سرمايه ايمان) با ديوانى در حدود ده هزار بيت و عمدتاً شامل غزل و قصيده. قصايدش ضعيف است و غزلش متوسط, اما بر روى هم شعرش خواندنى است و بين علماى شاعر (مانند شيخ بهائى, ميرزا عليرضا تجلى, ملامحسن فيض, ميرزا حبيب خراسانى, حاج ملا هادى سبزوارى … و نيز ميرداماد و ملاصدرا) مقام ممتازى دارد. او در زمان خود به شاعرى نامى داشته چنانكه نصرآبادى وى را به همين عنوان و به خوش مشربى و لطف طبع ستوده است و ابيات نابى از او برگزيده (تذكره, ص١٥٦).
فياض با صائب (متوفى ١٠٨١) معاصر و رفيق بوده, چنانكه گويد:
خدا روزى كند فياض چندى صحبت صائب
كه بستانيم از هم داد ايام جدائى را
مى دانيم كه صائب مردى متفكر و اهل مطالعه بوده است; چنانكه در اشعارش مضامين حكمت انديشانه به چشم مى خورد. مثلاً بيت زير احتمالاً اشاره به حركت جوهريه دارد (كه بر اثر معاشرت امثال عبدالرزاق با آن آشنا شد):
آرام نيست سلسله كائنات را
از ذره ذره بانك درا مى توان شنيد
به هر حال مراد اين است كه بگوييم ملا عبدالرزاق را مى توان استقلالاً به عنوان يك شاعر مورد بحث قرار داد. او گذشته از صائب, به عرفى (متوفى ٩٩٩) كه مورد توجه ملا صدرا و شيخ بهائى, و شاعرى متفكر بوده, نيز نظر دارد. (ديوان, ص٢٠ و ٦٧ و ٨٧) همچنين به طالب آملى (غزل ٤٨).
اشعار ملا عبدالرزاق لاهيجى از تعبيرات خاص سبك هندى خالى نيست: لاى مست (غزل ٥٢) غالب شريكى (غزل ٣٩) خورده و برده (غزل ٥٤٦) و كمان پُركش كردن (غزل٥٣٠). گاهى كلامش ضعف تأليف و عيب دستورى دارد (مثلاً غزل ٥, مصرع دوم بيت ٢ و ٤). اما بر روى هم, نمكين و پر شور و حال است و از درك عوالم عرفانى خبر مى دهد و طبيعى است كه چنين آدمى با همه اعتدال از بدگويى قشريون در امان نمانده:
معاندان كه سخن ناشنوده مى گويند
نگفته مى شنوند و نبوده مى گويند
او به مرتبه اى رسيده كه رسايل حكمت را مشق طفلان مى ناميد (غزل ٢٧).
تصحيح ديوان بر اساس چند نسخه صورت گرفته كه مى بايست در مورد هر شعرى مشخص مى شد در كدام نسخه هست يا نيست. مصحح, توضيحاتى هم آورده است (صفحه چهارده مقدمه).
غلطهاى چاپى و غيرچاپى زير به نظر آمد كه خوب است در نشر بعدى اصلاح گردد. در غزل ١٥, كلمه (لاغ) غلط و (داغ) صحيح است. در غزل ٣٤, (داغ) غلط و (طاق) صحيح است. در غزل ٤١, (كند) غلط و (كنى) صحيح است. در غزل ٣١٠, (بشكند) غلط و (نشكند) صحيح است. در غزل ٥٤٤, (بِدَم) غلط و (بَدَم) صحيح است, در غزل ٥٥٢, (نام) غلط و (نامه) صحيح است. در غزل ٦٤٠, (ميرزا), درست نيست و طبق رسم آن زمان و به زعايت وزن بايد (مِرزا) خوانده شود.
در صفحه ٣٧٥, قطعه ٢, كلمه (حندا) غلط و (حبّذا) صحيح است.
با آرزوى توفيق براى ناشر و مصحح با سه بيت مناسب گفتار را به پايان مى بريم:
نمود از پرده رخ يارم نمى خواهم دلايل را
بيا از پيش من اى گريه بردار اين رسايل را
***
الهى فيض مشرب ده كه دلگيرم ز مذهبها
نمى دانم چه مى خوانند اين طفلان به مكتبها
فقيهان را نمى دانم, حكيمان هرزه مى گويند
بيا و پرده يكسوكن كه گردد كشف مطلبها عليرضا ذكاوتى قراگزلو
دليل الآيات المفسّرة و اسماء السّور في احاديث بحارالأنوار
قسم المعجم مركز الأبحاث و الدراسات الاسلامية. (قم, ١٤١٢). ٣٠٤ص, وزيرى.
در تفسير آيات الهى, بدون هيچگونه شبهه اى توان گفت كه تفسير مأثور ـ اگر نقل آن ثابت و معتمد باشد ـ مطمئنترين و سالمترين شيوه تفسيرى است. مجموعه هاى سودمند و گرانقدرى در مآثر فرهنگ اسلامى توان يافت كه مؤلفان بزرگوار آنها به گردآورى احاديث تفسيرى همت گماشته اند وافق پژوهش و انديشيدن درباره آيات الهى را گسترانده اند. تفسير نورالثقلين از شيخ عبدالعلى حويزى, البرهان از سيد هشام بحرانى و كنزالدقائق از ميرزا محمد مشهدى, در اين زمينه يادكردنى است.
بحارالأنوار, اثر جاودان علامه مجلسى ـ كه درياى موج خيزى است آميخته به درهاى ناب ـ در لابلاى بابها و فصلهاى خود, بسيارى از احاديث تفسيرى را جاى داده است كه شايان توجه و قابل دقت است. در بحارالأنوار, افزون بر يادكرد آيات در آغاز بابها و فصلها ـ كه آن را دقيقترين تفصيل الآيات توان شمرد ـ و آوردن روايات تفسيرى مربوط به آن آيات, روايات فراوانى توان يافت كه در تبيين و تفسير آيات قرآن است. يك مقايسه گذرا مى تواند نشان دهد كه روايات تفسيرى پراكنده شده در صفحات زرين اين كتاب, تا چه حدّى گسترده تر از روايات تفاسير نقلى است. مثلاً در ذيل آيه (مالك يوم الدين), هشت روايت در نورالثقلين آمده است و در همين حدود در دو تفسير ديگر آورده شده است. در حالى كه روايات تفسيرى اين آيه در مجموع صد جلد بحارالأنوار, حدود سى روايت است كه ده حديث آن به طور كلّى با روايات تفاسير يادشده متفاوت است و بقيه نيز در اسناد و متن تفاوتهايى دارد.
آنچه اينك نشر يافته و مورد گفتگوست, فهرست دقيق و كارآمد آياتى است كه در ضمن احاديث بحارالأنوار تفسير شده است. در اين فهرست, تمام آياتى كه درباره آنها تفسير و تأويلى از ائمه معصومين ـ ع ـ رسيده و يا قرائت خاصى درباره آنها نقل شده و يا تفسير آنها را علامه مجلسى از تفسير منسوب به امام حسن عسكرى ـ ع ـ و تفسير قمى و تفسير فرات كوفى نقل كرده, فهرست شده است. و نيز چنين است تمام آياتى را كه امامان به موارد خاصّى تطبيق داده اند و يا شأن نزول آنها را ياد نموده اند و يا اينكه درباره يكى از معصومين نازل شده است.
آيات بر اساس سوره ها تنظيم شده و شماره گذارى آيات بر اساس قرآن چاپ سازمان تبليغات اسلامى بوده و براى سهولت در دستيابى, قسمتى از آغاز آيه نقل شده است. همچنين آياتى كه در ضمن روايتى مورد استشهاد قرار گرفته اند, و يا عين الفاظشان نيامده, فهرست شده است. پس از آيه, نشانى آن با يادكرد جلد, صفحه و شماره حديث, آمده است. در پايان كتاب, عناوين متعلق به سوره ها كه در ضمن احاديث آمده, فهرست شده است. در تنظيم نشانى احاديث, كمال دقت به كار گرفته شده است تا كتاب بى مورد, قطور نشود. (ص١٨). و بدين سان, اين مجموعه راهنمايى است با برخوردارى از ويژگيهاى مهم يك كتاب كليدى: كم حجم, زودياب, روشمند و كارآمد.
گفتنى است روايات تفسيرى بشدّت نيازمند نقد و بررسيهاى آگاهانه, در پرتو آگاهيهاى رجالى و حديث شناسى هستند. اين گونه فهرستها كه به سهولت شمار فراوانى از روايات را در اختيار مى نهند, در اين زمينه بسيار سودمند تواند بود.
ييادآورى كنم كه اين مجموعه بخشى از طرح عظيم (معجم احاديث بحارالأنوار) است كه به گونه مستقل نشر مى يابد. دو جلد معجم احاديث بحارالأنوار نيز آخرين مراحل چاپ و نشر را مى گذراند كه اميد است به زودى منتشر شود و محققان و متفكران را بهره رساند. محمدعلى مهدوى راد
  ديوان ابوطالب كليم همدانى
با مقدمه و تصحيح و تعليقات محمد قهرمان. (مشهد, آستان قدس رضوى, ١٣٦٩). هشتاد و هشت « ٧٥١ص.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
ابوطالب كليم (متوفى ١٠٦١ يا ١٠٦٢ هـ ق) از بزرگترين شاعران سبك مشهور به هندى است كه با وجود پيچيده بودن نسبى بعضى اشعارش و اشتمال بعضى ديگر از آن اشعار بر مصطلحات و واژگان هندى, از شهرت و مطلوبيت برخوردار و بعضى ابياتش حكم مثل سائر پيدا كرده است. ديوان كليم ـ چه به صورت كليات و چه به شكل منتخبات ـ بارها به چاپ رسيده و نسخه هاى خطى آن هم كم نيست. چاپ حاضر, منقحترين چاپ ديوان كليم است كه با توجه به نسخه قديمى و با ذكر نسخه بدلهاى مهم و با مقدمه و تعليقات پرمطلبى, به اهتمام كسى كه اهليت دارد, در اختيار خوانندگان قرار مى گيرد. البته ممكن است كسانى قضاوت مصحح را در مقايسه ميان صائب و كليم نپسندند. (ص پنجاه و شش و هفت). به گمان اينجانب, قضاوت خان آرزو كه نقل كرده اند, عادلانه تر است. او مى گويد انتخاب ديوان صائب خيلى خيلى بيش از كليم است, اما در غزلهاى همطرح كليم مى چربد. و اين طبيعى است; چرا كه صائب وقت و فرصت بيشترى براى غزل ساختن داشته و اگر هر غزلش يك بيت خوب داشته باشد, چند هزار بيت خوب خواهد داشت.
البته اين گونه نمره دادنها موجه نيست. و حق شاعرانى چون عرفى, نظرى, فيض, طالب, بيدل و حتى قدسى, سليم, ظهورى, غالب, غنى, ناصر على, شفائى … را نبايد ناديده انگاشت. ديگر اينكه قضيه انتخاب تك بيت كاملاً فضاى كلى ديوان يك شاعر را با ابعاد گونه گون فكر و هنر او نشان نمى دهد. هر چند بعضى شعراى سبك مشهور به هندى روى تك بيت خيلى حساسيت و تأكيد داشته اند; اما ما بايد با ديد خودمان به موضوع نگاه كنيم. (در اين مورد رجوع كنيد به مقاله (ابوطالب كليم شاعر حكيم و طنزآور), نوشته عليرضا ذكاوتى قراگزلو, كيهان فرهنگى, خرداد ١٣٦٥).
به هر حال كليم شعر دلنشينى دارد. با زبانى غالباً ساده و دور از ابتذال, با ايجازى كه گاه صورت تعريف و ضرب المثل پيدا كرده و به لحن محاوره نزديك شده است. و به همين لحاظ, خالى از عيوب فصاحتى هم نيست. اما در كل, شعرى است پخته و سنجيده و آنچه در آن درخشش بيشترى دارد, جنبه فكرى نيرومند و قدرت بر تعبير آن است. در شعر كليم ته مايه اى از تهكم و تمسخر (كه شخص شاعر را هم در بر مى گيرد) محسوس است با بدبينى عميق يا بگوييد واقع بينى بيرحمانه و بى تعارفى كه يك حكيم نسبت به امور فردى و اجتماعى و اخلاقى دارد. شاعر براى احتراز از عواقب رك گوئى نوعى صنعت اسلوب الحكيم يا تجاهل العارف به كار برده است. (رجوع شود به مقاله پيش گفته). و به ديگران هم سفارش كرده كه مواظب باشند:
خنده بدمستى است در ايام ماهشيار باش
محتسب بر مى كند اينجا دهان بسته را
اهميت كليم در اصالت تجربه و مشاهده مستقيم و توانايى انتقاد و صداقت بيان اوست كه نمى خواهد خودش يا ديگران را گول بزند و اين خصوصيتى است كه در كمتر شاعرى هست.
اما در هنر شاعرى او با آفريدن مضامين چنانست كه تذكره نويسان نقاد, او را (خلاف المعانى ثانى و استاد قيامت كار) ناميده اند. اين همه براى آن است كه بگوييم زحماتى كه مصحح و ناشر براى عرضه اين ديوان كشيده اند, بيجا نيست.
در تعليقات نكته اى به نظر آمد: (مستى گذاره) ظاهراً به معناى مستى موقت باشد و همان شعر شاهد (ص٥٣٧) مؤيد اين معنى است:
آن نشوه اى كه بخشد بگذشتن از دو عالم
در كيش ميكشان چيست يك مستى گذاره
البته كلمه نشوه (به معناى حالت ايجاد شده از مصرف مسكرات و مخدرات به شكل نشأه (ص٦٩٨, ٦٥٤, ٥٣٧) درست نيست; زيرا نشأه به معناى پيدايش و آفرينش و هستى و عالم است. توفيق بيشتر مصحح و ناشر را آرزومنديم. در جستجوى قائم (عج)
سيد مجيد نور طباطبايى. (قم, انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان, ١٣٧٠). ٥٠٣ص, وزيرى.
كتابشناسى كه در فرهنگ اسلامى پيشينه بسيار كهنى دارد< اكنون يكى از ابعاد شايان توجه مؤلفان و پژوهشگران را شكل مى دهد. تلاشى ميمون و سودمند در سالهاى اخير در جهت كتابشناسى موضوعى آغاز شده است و اكنون شاهد چندين اثر سودمند و كارآمد در اين زمينه هستيم. آنچه اكنون مورد گفتگوست, كتابشناسى بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ است با معرفى ١٨٥٠ كتاب درباره زندگانى, غيبت و ظهور آن بزرگوار. در اين زمينه پيشتر آثار ذيل منتشر شده بود: كتابنامه امام زمان (ع), با معرفى ٣٥٥ كتاب; مهدى منتظر را بشناسيد از مهدى فقيه ايمانى كه در يكى از فصول آن حدود چهارصد كتاب ياد شده است (ص ١٤ ـ ٦٠); دليل المؤلفات حول الإمام المهدى عليه السلام از ناجى النجار; مجله الأضواء, سال پنجم, شماره اول و دوّم كه در بين دو مقاله, حدود پنجاه كتاب معرفى شده است.
در جستجوى قائم (عج), در برگيرنده تمام آثارى است كه مستقلاً و يا ضمناً درباره حضرت مهدى ـ عج ـ بحث كرده اند. كتاب حاضر در شش بخش سامان يافته است: بخش اول, كتابهايى كه يكسره به مسائل مربوط به امام زمان ـ ع ـ پرداخته اند. بخش دوّم, كتابهايى كه قسمتى از آنها مربوط به اين موضوع است. بخش سوّم, كتابهاى متفرقه اى كه به گونه جنبى به مسأله امام زمان ـ ع ـ پرداخته اند. در اين بخش, آثار منكران, مخالفان و صاحبان آراء مختلف نيز فهرست شده است. در بخش چهارم از جزوه ها و رساله هاى مربوط به موضوع سخن رفته و در بخش پنجم با عنوان مهدى عج در آينه شعر و ادبيات, مجموعه هاى ادبى و اشعار سروده شده درباره امام ـ ع ـ فهرست شده است. بخش ششم تكمله و استدراك بخشهاى پيشين است.
مؤلف محترم در ضمن مقدمه اى به تفصيل از شيوه تدوين اين كتاب سخن گفته است. اين كتاب, بر روى هم, اثرى است سودمند. فهرستهاى فنّى پايان كتاب هم بجا و كارگشاست. اكنون نكاتى را براى بهتر و كاملتر و منقحتر شدن اين اثر ارجمند, يادآورى مى كنم.
١. در بخش دوم, كتابهايى فهرست شده است كه بخشى از آن مربوط به امام زمان ـ ع ـ است; اما مشخص نشده كه كدام بخش كتاب مربوط به اين موضوع است. مثلاً مقاتل الطالبين, نهج البلاغه, خصال صدوق, شناخت اسلام و… مثلاً وسائل الشيعه در اين بخش آمده (ص١٤٩) بدون هيچ اشاره به موضع بحث. اين نوع ارائه منبع چه سودى دارد؟ يا وفيات الأعيان و…
٢. ناهمگونى در يادكرد كتابها نيز از اشكالات كتاب است. در برخى, تنها به موضوع اشاره شده و در برخى, عناوين فصول به تفصيل آمده و در برخى به اجمال.
٣. در بخش سوّم, افزون بر اشكالى كه در بخش دوّم ياد كرديم, گاه به جاى نشان دادن موضع دقيق اين بحث فهرست مفصل مطالب كتاب آمده است كه قطعاً بى مورد است. ص٢٥٠, شماره ١٥١١ و… در همين بخش, معلوم نيست هداية العارفين اسماعيل پاشا چرا ياد شده است؟ (ص٢٥٠). مؤلف محترم به دلايلى لازم ديده اند كه يادداشتهايى درباره برخى كتابها به اين فهرست بيفزايند. در لزوم و عدم لزوم اين يادداشتها چيزى نمى گويم, امّا يادآورى مى كنم كه برخى از آنها هيچ ربطى به موضوع نداشته و بكلى زايد است. مانند يادداشت ٧٤٢ با پاورقى آن. و برخى با داوريهاى سطحى است; مانند يادداشت ١٥٨ و ٦٤٤ و… با اين همه بسيارى از اين يادداشتها, سودمند است و خواندنى.
ييادآورى كنم كه هوشمندى مؤلف درباره (جزيره خضراء), ستودنى است. بى پايگى اين ماجرا با توجه به محتواى آن, روشن است. (ص٤٠٣). در اين باب, سخن خواهيم گفت (بنگريد به: ) تلاش گسترده و سختكوشى مؤلف را مى ستاييم و برايش آرزوى توفيق داريم. محمدعلى مهدوى راد كتابشناسى مجلسى
حسين درگاهى. على اكبر تلافى داريانى. (تهران, بنياد فرهنگى امام رضا ـ ع ـ, ١٣٧٠). ٣٧٠ص, وزيرى.
كارنامه علمى, تحقيقى و تأليفى علامه محمدباقر مجلسى, بسيار پربرگ است و پربار. ابعاد پژوهشها و نگارشهاى آن بزرگوار, تمام گوشه و كنار موضوعات اسلامى را در نورديده و بيان و بنان آن پژوهنده نستوه, در تمام زمينه هاى فرهنگ اسلامى پرتو افشانى كرده است. مجموعه عظيم بحارالأنوار و شرحهاى گرانقدر وى بر متون حديثى, مانند ملاذ الأخيار فى فهم تهذيب الأخبار و مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول و دهها كتاب كلامى, اخلاقى و روائى ديگر, نشان از همت بلند و تلاش عظيم آن بزرگمرد است در حراست از فرهنگ تشيع و حفاظت از ميراث آل على (ع). در ضمن شرح حالهاى كوتاه و بلندى كه تاكنون درباره علامه مجلسى نگاشته شده, به اجمال و تفصيل از آثار و نگاشته هايش نيز سخن رفته است; اما كتابشناسى فنى آثار آن بزرگوار, براى اولين بار است كه به همت جناب درگاهى و همكارش جناب تلافى داريانى, فراهم آمده كه تلاشى است ستودنى و سودمند.
مؤلفان در آغاز كتاب, دو اثر ارزنده و كارآمد را درباره شرح حال و آثار علامه مجلسى, تصحيح و تحقيق و عرضه كرده اند: ١) تذكرة الأنساب, نگاشته حيدرعلى بن عزيزالله مجلسى, از عالمان شيعى و از احفاد محمدتقى مجلسى كه روزگارى در اصفهان ملجأ خاص و عام بوده است. ٢) فهرست تأليفات علامه مجلسى, به خامه امير محمدحسين بن محمدصالح حسين خاتون آبادى.
پس از آن دو رساله, مؤلفان به تفصيل منابع شرح حال علامه مجلسى را با دقت تمام, ثبت و ضبط كرده اند كه براى پژوهشگران سودمند است. آنگاه گزارش آثار علامه مجلسى است به ترتيب حروف الفبا و با اين ويژگيها:
١) نام كتاب با بهره ورى از تصريح مؤلف در متن كتاب يا در اجازات و يا با مراجعه به مدارك معتبر ديگر ثبت شده است. ٢) براى شناسايى دقيقتر كتاب, آغاز و انجام آن, از روى نسخه چاپى و يا خطّى و يا از فهرستهاى نسخه هاى خطّى آورده شده است. ٣) تاريخ نگارش كتاب, استناد به منابع معتبر و نيز موضوع آن, بيان شده است. ٤) نسخه هاى چاپى و خطّى كتابها و رساله ها, در حدّ امكان استقصا و ارائه شده است و در صورت فزونى تعداد و دشوارى ثبت و ضبط و ناسودمندى آن, به فهرستها ارجاع داده شده است. ٥) گزينشها, ويرايشها و شرحهاى كتابها نيز در حدّ توان و اطلاع ياد شده است. ٦) منابع پژوهش, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه هاى ايران است. به منابع خارجى و كتابخانه هاى شخصى مراجعه نشده است. ٧) برخى از آثار علامه مجلسى, نامهاى گونه گونى يافته است. مؤلفان سعى كرده اند اين گونه آثار را پس از سنجش و شناسايى, به نام واحدى ارجاع دهند. ٨) ذيل هر كتاب, منابع يادكرد آن در كتابشناسيها و شرح حال نگاريها آمده و آنگاه به توضيح و شناسايى آن پرداخته شده است. در پايان با عنوان (آثار پراكنده و منسوب), به برخى از آثار منسوب به علامه مجلسى اشاره شده است.
كارمؤلفان دقيق است و ستودنى و محققان از اين مجموعه فراوان بهره خواهند برد. يادآورى كنم كه در ضمن فهرست آثار كتابهايى پس از معرفى يادآورى شده كه آن كتابها به ديگران منسوب است و يا نظر قطعى درباره انتساب و عدم آن نسبت به علامه نيامده است. از اين روى بهتر بود اين گونه آثار در فصلى مستقل به عنوان آثار منسوب, با اندكى توضيح و تفصيل ياد مى شد. مانند اختيارات ص٧٤, تعبير خواب ص١٩٥, جواهرالعقول ص٢٧ و…. به هر حال, كتاب حاضر بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى و رنج و تلاش پديدآورندگان آن مشكور است.